مهمان گرامی ، آیا این نخستین بازدید شماست ؟ روی "ایجاد حساب کاربری جدید" کلیک کنید تا در انجمن ما عضو شوید.

تالار گفتمان بانک تور و گردشگری

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 18 از 18

موضوع: فاضل نظری

  1. #11

    ای رفته کم کم از دل و جان، ناگهان بیا

    مثل خدا به یاد ستمدیدگان بیا

    قصد من از حیات، تماشای چشم توست

    ای جان فدای چشم تو؛ با قصد جان بیا

    چشم حسود کور، سخن با کسی مگو

    از من نشان بپرس ولی بی نشان بیا

    ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن

    بی آنکه دلبری کنی از این و آن بیا

    قلب مرا هنوز به یغما نبرده ای

    ای راهزن دوباره به این کاروان بیا

  2. #12

  3. #13

    از خاک


    مرا بُرد وُ


    بـه افلاک رسانید..



    ایـن است که


    مَن معتقدم


    عشق زمینی ست..

  4. #14

    تو زیبایی و زیبایی در
    اینجا کم گناهی نیست

    هزاران سنگ خواهد
    خورد در مرداب ماه اینجا



  5. #15

  6. #16

    نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت
    که زخم های دل من علاج نداشت

    تو سبزماندی و من برگ برگ خشکیدم
    که آنچه داشت شقایق به سینه، کاج نداشت

    منم!خلیفه ی تنهای رانده از فردوس
    خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت

    تفاوت من و اصحاب کهف در این بود
    که سکه های من از ابتدا رواج نداشت

    نخواست شیخ بیاید مرا که یافتنم
    چراغ نه!که به گشتن هم احتیاج نداشت...


  7. #17

  8. #18

    دنیا همه شعر است
    به چشمم ،اما


    شعری که تکان داد مرا
    "چشم تو"بود.


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •