مهمان گرامی ، آیا این نخستین بازدید شماست ؟ روی "ایجاد حساب کاربری جدید" کلیک کنید تا در انجمن ما عضو شوید.

تالار گفتمان بانک تور و گردشگری

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 15
  1. #1

    آشنایی با محمد علی بهمنی

    محمدعلی بهمنی (زادهٔ ۲۷ فروردین ۱۳۲۱ در بندرعباس)، شاعر و غزل سرای ایرانی است. بسیاری بر این عقیده اند که غزل های او وام دار سبک و سیاق نیما یوشیج است. نخستین شعر بهمنی در سال ۱۳۳۰، یعنی زمانی که او تنها ۹ سال داشت، به چاپ رسید.



    ویرایش توسط sahar : 12-14-2015 در ساعت 11:30 AM

  2. #2
    دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

    تو مرا باز رساندی به یقینم ،کافی ست

    قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو؟

    گاه گاهی که کنارت بنشینم،کافی ست

    گله ای نیست،من وفاصله ها همزادیم

    گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

    آسمانی!تو در آن گستره خورشیدی کن

    من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

    من همین قدر که با حال وهوایت –گهگاه

    برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

    فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

    که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافی ست



  3. #3
    ویرایش توسط sahar : 12-30-2015 در ساعت 07:10 PM

  4. #4
    گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام

    حتــی اگـــر به دیده رویــا ببینی ام

    من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست

    بر ایــن گمـــان مباش کـه زیبا ببینی ام

    شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل ِ توست

    آمــاده ای کـــه بشنـــوی ام یا ببینی ام ؟

    این واژه ها صراحت ِ تنهایـی من اند

    با این همه مخـواه که تنها ببینی ام

    مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی

    بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام

    یک قطره ام و گاه چنان موج می زنم

    در خود کــه ناگزیــری دریـــا ببینی ام

    شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست

    امـــا تــو با چـــراغ بیـــا تـــــا ببینی ام

  5. #5

  6. #6


    گفتم که تو را ... نگاه کردی مرموز

    یک سنگ زدی که درد دارم هر روز


    هر چند که سنگت به سرم خورد و شکست
    اما سر من نخورده بر سنگ هنوز

    ویرایش توسط sahar : 04-02-2016 در ساعت 03:00 PM

  7. #7

    خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید

    و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید


    رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
    چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید


    به کف و ماسه که نایاب ترین مرجان ها
    تپش تب زده نبض مرا می فهمید

    آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
    مثل خورشید که خود را به دل من بخشید


    ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
    هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید

    خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
    ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید


    منکه حتی پی پژواک خودم می گردم
    آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید
    ویرایش توسط sahar : 01-30-2016 در ساعت 11:20 AM

  8. #8


    پاسخ بده از این همه مخلوق چرا من؟



    تا شرح دهم از همه ی خلق چرا تو

    ویرایش توسط sahar : 04-02-2016 در ساعت 03:00 PM

  9. #9

    هوای بی تو پریدن نداشتم،

    آری

    بهانه بود

    همیشه شکسته بالی من

    ویرایش توسط sahar : 04-02-2016 در ساعت 03:00 PM

  10. #10



    تو تنها مى توانى آخرين درمان من باشى

    و بى شك ديگران بيهوده مى جويند تسكينم

    ویرایش توسط sahar : 04-02-2016 در ساعت 03:00 PM

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •