مهمان گرامی ، آیا این نخستین بازدید شماست ؟ روی "ایجاد حساب کاربری جدید" کلیک کنید تا در انجمن ما عضو شوید.

تالار گفتمان بانک تور و گردشگری

نمایش نتایج: از 1 به 7 از 7

موضوع: حمید مصدق

  1. #1

    حمید مصدق

    حمید مصدق بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به*همراه خانواده*اش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان (دبیرستان ادب) با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی در یک مدرسه بودند و با آنان دوستی و آشنایی داشت.
    مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکدهٔ حقوق شد و در رشتهٔ بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشتهٔ حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشتهٔ فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی دانش*آموخته شد و در دانشکدهٔ علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به*تدریس پرداخت.
    وی پس ار دریافت پروانهٔ وکالت از کانون وکلا در دوره*های بعدی زندگی همواره به*وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاه*های اصفهان، بیرجند و شهید بهشتی را پی می*گرفت.
    در ۱۳۴۵ برای ادامهٔ تحصیل به*انگلیس رفت و در زمینهٔ روش تحقیق به*تحصیل و تحقیق پرداخت. تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به*تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به*خصوص حقوق تعاون. مصدق تا پایان عمر عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجلهٔ کانون وکلا را به*عهده داشت.




  2. #2
    ای مهربانتر از من
    با من
    در دستهای تو
    آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟
    کز من دریغ کردی
    تنها
    تویی
    مثل پرنده های بهاری در آفتاب
    مثل زلال قطره باران صبحدم
    مثل نسیم سرد سحر
    مثل سحر آب
    آواز مهربانی تو با من
    در کوچه باغهای محبت
    مثل شکوفه های سپید سیب
    ایثار سادگی است
    افسوس آیا چه کس تو را
    از مهربان شدن با من
    مایوس می کند؟

  3. #3

  4. #4
    در میان من و تو فاصله هاست

    گاه می اندیشم ،

    می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری !

    تو توانایی بخشش داری

    دستهای تو توانایی آن را دارد ،

    که مرا

    زندگانی بخشد

    چشم های تو به من می بخشد

    شورِ عشق و مستی

    و تو چون مصرعِ شعری زیبا ،

    سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی

    دفتر عمر مرا

    با وجود تو

    شکوهی دیگر رونقی دیگر هست

    می توانی تو به من زندگانی بخشی

    یا بگیری از من آنچه را می بخشی

  5. #5

  6. #6
    بعد از تو در شبان تیره و تار من ،

    دیگر چگونه ماه

    آوازهای طرح جاری نورش را ،

    تکرار می کند

    بعد از تو ، من چگونه ،

    این آتش نهفته به جان را ،

    خاموش می کنم ؟

    این سینه سوز درد نهان را

    بعد از تو من چگونه فراموش می کنم ؟

    من با امید ِ مهر ِ تو پیوسته زیستم

    بعد از تو ،

    این مباد ،

    که بعد از تو نیستم

    بعد از تو آفتاب سیاه است

    دیگر مرا به خلوت خاص تو راه نیست

    بعد از تو

    در آسمان زندگی ام مهر و ماه نیست

    بعد از من آسمان ــ آبی ست

    آبی ،

    مثل همیشه آبی ....


  7. #7

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •